بعد برو
۰۰۰۰۰۰
بگذار تا که دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
نفسم با نفس داغ تو در گیر شود بعد برو
..
سالها این شب تنهایی من سوز زمستان دارد
صبر کن بهمن من گرمتر از تیر شود بعد برو
..
چشم من پر شده از خنجر و پیکان نگات
اشکی از گوشه چشم تو سرازیر شود بعد برو
..
دل به دستان تو بستم که بگیرم در دست
پای در رفتن من بسته به زنجیر شود بعد برو
..
با تو در جنگم و در حال یورش از چپ و راست
بگذار عاشق تو دست به شمشیر شود بعد برو
..
صف کشیده است به اطراف دو چشمت مژگان
قلعه بین دو ابروی تو تسخیر شود بعد برو
..
من به آغوش تو محتاج و تو بینم در خواب
بنشین خواب که تعبیر شود بعد برو
…


