فاصله
پیشِ یک گندم زار
اتحادِ اجزا ؛
روی گل های بنفش
زیرِ رقصیدنِ یک پروانه
شیشه های حرکت
دست و دل بازیِ باد
تا بخواهی نسبت
بارشِ قرمزها ؛
مکثِ بی برنامه
ضلع های خواهش
وحدتِ آینه ها ؛
من سراپا اِقرار
ضربانِ اضداد
وزشِ سبزِ عجیب
حسرتِ زاویه ها ؛
و سئوالاتِ زیاد :
گل مگر پنجره را می بیند ؟
یا مگر سنجاقک می خندد ؟
رویشِ استثنا
اتفاقی جدّی ست ؟
یا چرا این همه تردید
چرا این همه ایست ؟
واقعا فاصله ، هست ؟
من خودم دیدم
در بُرجِ ذَهَب فاصله نیست ؛
چینه ای باشد ، اگر
مانعِ اشکالِ من است ؛
نکند فاصله ها ساختگی ست ؟
شاید این فاصله ها
شاید این هجمه ، تپش ها
همگی مالِ من است .
( شهریار جعفری منصور )


