ساده
سرخ ، ساکت شده بود
شیشه از من پرسید :
چاره ای دیگر نیست ؟
مردِ آبی خندید
گفت : من فهمیدم
سبزِ حجمی اینجاست
حرف های کمتر
ساده اما بسیار
شرقِ عرفان هم هست
خواب را باید زیست .
( شهریار جعفری منصور )


ساده
سرخ ، ساکت شده بود
شیشه از من پرسید :
چاره ای دیگر نیست ؟
مردِ آبی خندید
گفت : من فهمیدم
سبزِ حجمی اینجاست
حرف های کمتر
ساده اما بسیار
شرقِ عرفان هم هست
خواب را باید زیست .
( شهریار جعفری منصور )