صدای آب
شنیدم به اَسرار ، کاری ندارد
در اَفسونِ زیبایی است ؛
چه در باجه ی بانک باشد
چه زیرِ درخت
روان است و ساده
به فکر پذیرش
و دیدارِ با ماهی است
و قانونِ عادت
کنارش تهی می شود
کبوتر و کرکس
گلِ لاله ، شبدر
برایش یکی می شود ؛
شنیدم
به دنبالِ تقدیرِ خود می رود
و سرگرمِ اسطوره ی کودکی
می شود .
( شهریار جعفری منصور )


