عمیق
در صدای قمری
خاطراتِ باغ است
با نگاهی ، آرام
می شود آن را دید ؛
یادم آمد تو به من می گفتی
غوطه باید بخوریم
با نفس های جدید ؛
من نمی فهمیدم
تو خودت می گفتی :
در اجاقِ این برگ
جذبه های آن رود
لای گل های حیاط
دور از عادتِ بیگانه ی بید .
( شهریار جعفری منصور )


