لبخند بزن ای هستیِ من،
از دنیا شکایت مکن.
دلت قرص باشد به خانهات،
در کنار قاصدکهای رقصان،
دستشان را بگیر و شاد باش.
بدان که تنها نیستی،
او تو را دوست دارد
و در کنارت میماند.
ای معشوقهی زیبای صدف،
به کدام سو میروی؟
به سوی دریا؟
مگر نمیدانی، کوچکِ من،
تو یگانه مرواریدِ اویی
اگر به سوی دریا روی،
غرق شوی
مهربانِ من،
جای تو امن است.
تو در آغوشِ یار هستی
و چه زیباتر از آنکه
در آغوشِ پرمهرش آرام گیری.
او پناهگاه توست،
گه گاهی به تو مینگرد
تا خاکریزههای اندوه را
از ریشهی دلت بشوید.
نمیگذارد این شورهزار داغ،
چشمانت را بیازارد.
کجا به سوی سایه میگردی؟
مگر نمیدانی دستان گرمِ او
سالهاست سایهبانِ تو گشته ؟
چرا چنین هراسانی دلبندِ من؟
با این وجود،
اگر روزی خواستی بروی
و پنداشتی اینجا زندانِ توست،
نگران نباش ای دوست…
آن صدفِ پاکدل،
درِ قلبش را برایت باز میگذارد،
تا هرگاه خواستی بروی.
اما بدان، ای عشق،
اگر روی،
دلِ صدف تنگ و پر دردشود.
تو همهچیزِ اویی؛
با تو زنده میماند
و نفس می کشد
سالها در باختر مانده
تا از تو محافظت کند.
میدانی؟
چه نبردی را برای داشتنِ تو برده است؟
مرواریدِ زیبای من،
صورتش را دیدهای؟
خراش برداشته
و شیارهایی عمیق بر پوستش نشسته
آنها نشانهی زخم دشمناناند.
او شوالیهی ماست
برای تو جنگیده
و زیباییاش را فدای عشق کرده.
انصاف نیست که رهایش کنی
و به دریا دل ببندی.
صخرهها را دیدهای؟
برای تو استوار گشته
تا از مواجِ سهمگینِ دریا در امان بمانی.
میبینی
چقدر عزیز هستی
همه چه اندازه دوستت دارند!
دوست من
از تاریکی مترس
خورشید باختر بر تو نور دهد تا همیشه بدرخشی
اینک
زمانِ اشک نیست
چرا میخواهی سپیدیِ چشمانت را سرخ کنی؟
جانِ من، به سپیدیات ببال
بیجهت نیست که سپید شدهای؛
سپیدیات نمادِ آرامش و
معصومیت توست
باز هم میخواهی بروی؟
سالها پیش میتوانستی
در گذشته مردمانی از دیار غربت آمدند
تا تو را از قعر صدف بردارند
برای گوهرِ وجودیت؟
خیر
آن ها درخششِت را می خواستند
برایشان گردنبندی می شدی
تا پلاکی باشد بر افتخاراتشان
آه، دلبند من
برایَت آرزویی دارم،
از صمیمِ قلب
روزی، اگر از صدفِ خویش بیرون آمدی
و میلِ سفر کردی
کسی بیاید
در کنارت،
که از اعماقِ وجودش دوستت بدارد
دوست داشتنی که
نه آزارت دهد،
نه خستهات کند،
و نه در قفس زندانیت کند
آری
به سپیدیات ببالد
و هرگز نگذارد
مردمک چشمانت
در دریای سرخِ اطرافش غرق شود
ای مرواریدِ باارزشِ من
سراسرِ مهربانی و عشق را به جهان بیاور


