قالب شعر: {قالب شعر:35}
روی گل که بینی، سجده کنی هر دم
خاک را که بینی، بینفس گردی هر دم
چو بوسیدم کف دستان نرمت
سرد شد، کویر دستان گرمت
از چه میترسی همدم؟
من که جان میدهم برایت هر دم
میزنی تیر کمان بر مشک عشق، هر دم
در کویرم، مشک بی آب چه حاصل، همدم؟
تشنه ساختی لبانم را ای نازگل
با لب تشنه، آواز که خوانم، بلبل؟
چون به وقت عاشق شدن شد روزگار،
گلوگاه، شکارگاه نفس شد، ای هوشیار
هان ای بینفس.
ز دیدار کیست که حبس کردهای نفس؟
ز عشق کیست که دست بردهای به آسمان قفس؟
آه و افسوس بر ما
که قهر کرده باران، ز دیار ما
نشسته برفِ سپید، در خانهٔ ما
ای طبیب دارالفنون.
ای که مینویسی نسخه در دل اندرون
علاج ده درد ناعلاج را، کنون
جهان، سپیدیِ تام است کنون
آه و کام، بیشکر است کنون
سبکسر و بیبال گشتهام اینک
خسته و حیران دنیا گشتهام بی شک
گردش روزگار بس دیر میگذرد، کنون
کی تمام رود، این طعنه برف سنگین؟”


