دلا دیدی که این دنیا محل کامرانی نیست؟
دلا دیدی که این دنیا محل کامرانی نیست؟
کس اگاه از غروب این صباح زندگانی نیست
به سوگِ اهل زور و زر، در اوجِ کام دانستم
که زر و زورِ این دنیا دلیلِ شادمانی نیست
ز آب شورِ این دنیا بنوشی، تشنه تر مانی
که این آبِ گوارایی برای تشنگانی نیست
چه مهمانخانه پُر اسرار، به شبهایی سیاه و تار
کسی واقِف به اسرارِ عجیبِ میهمانی نیست
به جَز اعمالِ نیک وبَد نبُرده، کس به آن دنیا
به جز مهر و به جز نیکی، متاعی جاودانی نیست


