نزدِ کفتاران
ناکسان اندَر جوابِ احترام
میگذارند در بَدی سنگِ تمام
در مَرامِ ناکسانِ پاپَتی
مُزدِ مهر و نیکیت، باشد بَدی
بهر ناکس گَر کُنی نیکی، روا
همچوعقرب، میزند نیشی تو را
نزدِ کفتاران، چو باشی مهربان
میدَرَند آخر تو را، تا استخوان
هر که بر گرگان نَماید، اعتماد
حاصل عمرش نَهَد در دستِ باد
َ
یار خوب از منظر درندگان
لقمه چربی بُوَد، اندر دهان
مایه فخر و غُرورِ ناکسان
حیله ها و دستبرد از این و آن
کاه و یونجه، بهترین نزد خَران
آخورِ خَر، نیست جای زعفِران
بهترین گُل نزد کژدُم، خاروخَس
گُه بسی بهتر زگُل نزدِ مگس
در نگاهِ مردمانِ عقده ای
عیب باشد شادی و هر خنده ای
آن که با آیینِ انسانی غریب
هر نگاه و حرف او، پر ازفریب
حق، برایش واژه ای باشد عجیب
قبله و معبود و ربّش، پولِ جیب
حرف حق در نزدِ فردِ بیشعور
مایه سودش بُوَد، یا حرفِ زور
جر و بحث با چنین نامردمان
همچنان سنگی جَویدَن، در دهان
ضرب مشتی گر شود بر گُه نثار
یک کثافت می شود دهها هزار
در جوارِ ناکسانِ دل سیاه
یوسفان، زندانی اندرقعرِ چاه
ناسپاس از دستِ آرندهِ ی غذا
لایقِ بوسیدنِ ضرباتِ پا
جان آدم گر نگردد تربیَت
بدتر از گاوی شود، در شخصیت


