از لابه لای هریک از مُژگانت خون چکیده است …!
از لابه لای هر یک از مژگانت خون چکیده است
غزل غزل چشمه سارابروانت آبگون دیده است
هفت آسمان در جوش و خروش و نا پیدا !
در گهواره ی طبیعت ِ مجنون آرامیده است
لیلی بر هُودَج ِ انتظار بس که نشسته است
آتش به جانش فِتاده و گلِّه رمیده است
غزل پا سوز ِ هق هق ِ گریه های اشک آلود!
صدای ضجِّه های پیر و مرشد رنگ پریده است
در بساط ِ سرمَدی یار و یاور به تماشای آشنا!
سکِّه ی از رونق فتاده حضرت حق آفریده است
عرفان در گردش چرخ ِنیلوفری بامداد ِ انتظار !
فراز و نشیبی به دور از انتظار باور تنیده است
ازلا به لای هر یک ازمُژگانت خون چکیده است
غزل غزل چشمه سار ابروانت آبگون دیده است
مهدی عرفانیان


