آه دلم بحق چرا تو غمگنانه می روی…!
آه دلم بحق چرا تو غمگنانه می روی
دور ز هر چه آشنا به آشیانه می روی
ای دل بینوای من هق هق بی دَوای من
کودک نو نواچراشانه به شانه می روی؟
شور ِغزل در دلم چرا جوانه می زند ؟
بغل بغل گل و گیاه با هر بهانه می روی!
شیپوربه دست صدبهار شاد بُوَد گلایلم !
حیف از درد ِ فراغ رنگین کمانه می روی!
طفل گریز پای ِ دل کجا به سمت و سو !
کجا با این عجله تو آب ِ روانه می روی؟
عرفان دراین منتکده باشوروحال زندگی !
آتش به کاه دان دل چه غمگنانه می روی!
آه دلم بحق چرا تو غمگنانه می روی؟!
دور ز هر چه آشنا به آشیانه می روی !
مهدی عرفانیان
در استقبال ازغزل شاعر فرهیخته دکتر شفیعی کدکنی .


