یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود ماکان پسر بچه ی اهل میناب در خون تنیده ی ما زیر تلی از آوار
و گرد و غبار همراه با ستون هایی از دودی غلیظ
و سربه فلک کشیده ستون های برفراشته ی هفت آسمانی که نمایان گر چرخه ی آفرینش
ذات پاک و منزه آفریدگار است درکمال بهُت و
اندوه و ناباوری کمر هرچه باور را از عهد کهن
دوران عصر حجر را در مقابل برهان لطف و برهان
نظم ووو… را شکسته بود روی هرچه وحشی و
خون آشامی چون چنگیز و آتیلا و تیمور و نژاد پرستانی از حنس میلیشیا ی اِس اِس نژاد پرستی
که ریشه در امیال نژادپرستانه ی صهیونیسم مسیحی _ صهیو نیسم مسیحی را سفید کرده
بود بگذریم این رشته سر دراز دارد پای منافع جوامع زرمداری که غول های اقتصادی جهان
از این جنس طمع ورزی به قول ضرب المثلی
عامیانه و قدیمی که خاطر نشان عصر طلایی
انگلیسی از نژاد ِ ساکسون دوران رُنسانس
را با تعصب نسبت به آنگلایی که می گوید :
خورشید که یکی از اجرام کیهان در منظومه
ی راه شیری که نشانگر وجود خداوندی هست
هفت آسمان و زمین را خلق کرده با روحیه ی
غارت و چپاولگری با کمال بی انصافی تفسیر
به رای ظالمانه ی خود کرده و می گویند بر انگلستان غروب نخواهد کرد و از ابراهام لینکن
که کاشف قاره ی آمریکا که سرخ پوستان را به
جرم انسانیتی که در عطاری هیچ عطاری وجود
ندارد زنده زنده در آتش مدرنیته مثل موش سوزاندن و تا تاب و توان داشتند به جرم ناکرده
ای حکم آش ناخورده و دهان سوخته طناب دار
برگردنشان آویختند و در اردوگاه های دسته جمعی آواره و زمینگیرشان کردند همان بلایی
که به جرم تیره بودن سیاه پوستان شروع به
چیزی شبیه نُشخوارکردن گاو دم از فرهنگ بی فرهنگی که از جلال آل احمد سرچشمه می گرفت : کاکاسیاه که سگ های تازی را به
دنبال آنان در تعقیب و گریز سیاه پوستان
را برده ی خود کرده بودند و تجارت جهانی
برده داری راه انداخته بودند و از آنها بیگاری
می کشیدند حال در لباس طرفداری از حقوق
بین المللی به قول پروین اعتصامی که می گوید:
چونکه دزدی باچراغ آید / گزیده تر برد کالا آری
این قوم یاجوج و ماجوج دزد باچراغی که به جای
روغن و نفت از خون مظلومان به بند کشیده ای
هستند که تا مرفق به دست آیادی نقش برجسته ای چون زردکی همچون ترامپ و ناتانیاهو هو هو هو… به خون اشخاصی چون
پاتریس لُممبا و دیگر آزادی خواهان جواهر لعل
نهرو ووو مثنوی هفتاد من کاغذ که خون هفتادو
دو ملت را به شیشه کردند یزیدیان زمان و فرعون
های طاعون زده ی زمان پیر و فرتوتی که خاک این اُسوه ها و اُسطوره های آن دیار به تُوبره کشیدند در همه ی بلاد ساری و جاری بود…
حال هنر باستان شناسی کهن این است که
از زبان تمدن که عبارت است از مجموعه ی دست آورد های مادی و معنوی این اسناد زنده
و پاینده را از زیر خروارهاخاک در دل ناخراشیده ی زمین توسط باستان شناسان اهل فن بیرون
آورده و این ابزار و آلات و کوزه و سفالینه ووو
هر کدام همراه با گنجینه هایی و جنگینه هایی
از نمود جنگیز و آتیلا و تیمور و هیتلر و صدام و
چه و چه و چه آیا بر شاهرگ حیاتی آریایی تنگه ی هرمز به مصابه ی گلوی اقوام آریایی را می خواهند فشار دهند زهی خیال باطل از تاریخ
درس نگرفتید که به اذن خدا در داستان سپاه
ابرهه که به امر خدا ابابیل چلچله هایی که سنگ ریز به نوک داشتند چگونه گوشت بدن
سپاهیان فرو ریخت و به داستان فراعنه ی مصر
باستان توجه نکرده اید که به اذن خدا چگونه پشه ها ماموریت پیدا کردندکه از راه سوراخ های
مجاری بینی به مغز فرعونیان راه پیدا کرند و آنها
را به دَرَک اسفل الآسفین مبتلا کردند و در تاریخ پر فراز و نشیب ایران در واقعه ی طوفان شنی
که هواپیماهای آمریکایی چگونه طومارشان د
هم پیچیده شد این راه ادامه خواهد داشت
این آب شیرین ، این آب شور / تاقیامت می رودچون نفخ ِ صور . به قول قرآن که می گوید :
بِاَی ذَنب ِِ قُتِلَت به کدامین گناه کشته شد…!
داستان
مهدی عرفانیان
خراسان رضوی







