لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 18 مرداد 1405

پایگاه خبری شاعر

داستان:

بیسکویت بیضاوی …!

بیسکویت بیضاوی …!
یادش بخیر در فاصله ی سال های ۱۳۷۱تا۱۳۷۴ با ابلاغیه رئیس اداره ی آموزش و پرورش شهرستان طرقبه شاندیز به عنوان معاون اجرائی گروههای آموزشی از بیست و چهار ساعت موظفی شش ساعتش را در گروههای آموزشی راهنمایی _ دبیرستان کار می کردم وقتی به رتق و فتق امور در خصوص هماهنگ کننده برگزاری طرح امتحانات آموزشی می پرداختم گشنگی به من و همکارم در حد زیاد فشار می آورد خلاصه بدون اغراق بگویم بازار دیزی سنگی همراه باچراغ خطرش که گوجه های سرخ و آبدار گرم گرم بود به قول یارو گفتنی: پای من را ببندند و دستان باسخاوت و پر شما را و حمله به دیگ سنگی دیزی لامذهب ازبس که خوشمزه بود نگو نپرس وفق ضرب المثل قدیمی ایرانی که می گوید: حلوای تَن تَنانی تا نخوری ندانی … بگذریم در یکی
از روزهای پرکار گروههای آموزشی از فرط گشنگی شکم هر دویمان به غار و غور افتاد به طوری که گوش فلک را کر می کرد بیضاوی گفت : عرفان خیلی خیلی گشنه ام شده و طغارم ته افتاده نای ندارم شروع به گشتن قفصه های اطاق گروههای آموزشی کرد یک پاکت زرد رنگی پر از نان های خشک و خشک پیدا کرد و به هر ترتیبی شده بود ضعف معده اش را بر طرف کند زیر دندانش که خرد و خاک شیر با صدای خَرت خِرت
کردنش سکوت حاکم بر اطاق را مثل شکستن هواپیماهای جنگی که دیوار صوتی را می شکستند ، شکست رو به من کرد و بدون مقدمه گفت: عرفا بفرما بیسکویت بیضاوی ..
حالا شما خوانندگان عزیز بفرمایید بیسکویت بیضاوی …
مهدی عرفانیان
خراسان رضوی

آثار دیگر نویسنده :

Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی :

قالب تخصصی داستان :