لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 شهریور 1405

پایگاه خبری شاعر

داستان:

کفش ِ کتُونی …!

کفش کتونی
بی مقدمه وارد سرنوشت بخت برگشته ام می شوم یادش بخیر وقتی آدامس بادکنکی دردهان
صاحبم که زنگ تفریح بادختربچه های هم سن وسال خودش گرگم به هوا بازی می کردند از بازی
سُوک سُوک که نگو کافی بود بندهایم را فراموش
کرده باشه وقتی بابند جفتم هنگام دویدن هنگامه به پا می شد انگار که پیاز داغ قضیه را
زیاد می کردیم درست مثل مسابقه ی طناب کشی که به طور حرفه دوتایی مان که دراصطلاح
یک جفت کفش کتونی زوار در رفته ای که شوخی سرش نمی شه باهم تبانی کردیم و یک
به زمین خوردن صاحبمان طراحی نقش برجسته
ای که حکایت از شکستن سر دختر بچه ی صاحب بخت برگشته ی ام شد آخیش دلم خنک
شد خیلی بی انصاف و بی ملاحظه ازما یک جفت
کفش کتونی استفاده می کرد یک کم لیلی یک کم گرگم به هوا یک کم سُک سُک یک کم هفت
سنگ بازی یک کم زوووو… یک کم طناب کشی یک کم هُلاهُوب خلاصه گل یاپوچ آخیش از نفس افتادم انگار که سینه ام به خِس خِس افتاده وسطنا رو که نگو و نپرس …تازه بعداز
مدرسه و کلاس زنگ ورزش تازه تا پاسی ازشب
نگذشته که کلاس های ژیم لاستیک و فتوتبال
و فوتسال و خلاصه هرچه فوت بود تبدیل به
صوت شد و برسرما یک جفت کفش کتونی زوار
در رفته انگار که زلزله ای بر سرمان آوار ریخته
شروع به صرفه می کردیم و گه گُداری باچکِّه چِکِّه کردن آبی که سراسیمه از کنار شِیلنگ زوار
دررفته تر از ما یک جفت کفش کتونی آبی به طور اتفاقی به شکل قطرات اشک دوش حمامی
ازما یک جفت کفش زوار در رفته تر به سر و صورت مان می خورد که ناگهان دیوار صوتی
شکسته شد و توسط شقی ترین و صفَّاک ترین
کرکسان و لاشخوران مشعل به دست مجسمه ی به ظاهر آزادی وفق ماده ی ۵۱ منشور سازمان بین المللی حقوق بشر که قول یک فیلم طنز و فُکاحی در تلویزیون که می گه غِلط گیر دارین
حرکت معکوس کرد و با کمال ناباوری در بُهت
و حیرت مدرسه ی شجره ی طیبه واقع در شهر
جنوبی میناب به خاک و خون کشیده شدو من
بیچاره ی بخت برگشته از جفتم و صاحب جست
و خیز دختربچه ی کودکانه ام در کمال ناباوری
یک لنگه و کج و کّنجُل سوژه ی چالش کفش
کتونی در اوج تخریب درحالی که بی حال بودم
ستون هایی از دود غلیظ و خاک و خاکستر میز
صندلی و کیف و کفش و گُلدون سفالی تکّه تکِّه
شده همراه با شکسته شدن آسفالت کف حیاط
مدرسه و وو…صدای مادران بی فرزند میناب سکوت سازمان به ظاهر ملل ببخشید غِلط گیر
داریدخِلل ققنوسی از این خاکستر مسیحایی
پرکشید و رفت…
داستان
مهدی عرفانیان
خراسان رضوی

آثار دیگر نویسنده :

Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی :

قالب تخصصی داستان :