لات و لوت..!
رنگ زرد
دستی به موهای زرد و نامرتبش کشید و به برگههایی که روی میزش پخش بود نگاه کرد.
ردیفی از خودکارهای رنگی روی میز چیده شده بود؛
همهی رنگها، جز رنگ زرد!
«چرا خودکار زرد نداریم؟!»
معاون با دستپاچگی گفت: «زرد… هنوز این رنگی رو نساختیم!»
او با ناراحتی غر زد: «مگه نمیدونی من روی این رنگ حساسم؟»
بعد زیرلب ادامه داد: «عیبی نداره… فعلاً امضا میکنم. بعد دستور میدم خودکار زرد هم بسازن.»
بلند گفت: «باید یه فکر اقتصادی بکنم که زیاد دلار نخواد!»
صندلیاش را با غرور چرخاند، خندهی بلندی زد که تا ته دهانش پیدا بود:
«از فردا دنیا رو مثل این صندلی، با ارادهی خودم میچرخونم.
الآن من سلطان دنیام… مثل شیر که سلطان جنگله!»
یکدفعه چرخ صندلی شکست و او با صورت نقش زمین شد.
همزمان موش کوچکی دماغش را گاز گرفت و او از ترس خودش را خراب کرد و روی میز، روی کاغذها نشست!
با عجله بلند شد. نگاهش به کاغذهای کثیف افتاد. از خشم، مثل لبو سرخ شد.
معاونش با پوزخند گفت:
«چه هوش و ذکاوتی دارین قربان!
دیگه لازم نیست دلار خرج کنیم و خودکار زرد بسازیم!»
#زهرا_زرگران
———————————-
ای که تو از لات و لوتانی ترامپ
اذیت و آزار ِ هر جانی ترامپ
کلِّه ی زردو ته شُورتت زرد است!
کفتار و کرکس و نادانی ترامپ
قتلگاهت تنگه ی هرمز بُوَد
گاوچِران و خُوک ِ میدانی ترامپ
مشعل دردست ِ آزادی شکست !
برخلاف ِ عهد و پیمانی ِ ترامپ
پاپَتی هستی و بودی کلِّه شَق !
کلِّه پوک و زرد پشیمانی ترامپ !
جان عرفان و شکوه و معرفت:
سِنتکام و هِرمِس ِ پنهانی ترامپ
ای که تو از لات و لوتانی ترامپ
اذیت و آزار ِ هر جانی ترامپ
غزلیات _ #مهدی_عرفانیان
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub


