غزل در سینه ام جا خوش کرده …!
غزل در سینه ام جا خوش کرده
دماوند و نگاهَش رُش کرده
زپرچین های باغ و خوش و خُرَّم
که آبی سرد ، تَگرگ طراوُش کرده
چو قاصدک به پروازش در آمد!
هوای ِ تازه ای در شُش کرده
هَزاران نغمه خوان وشاد و شاداب
چو قُمری ایی که از آب نُوش کرده
ببین سُنجاقَکان ِ شاد و شیطوُن
کلاغی چون هَوَس ِ مُوش کرده
غزل در سینه ی عرفان لُمِیده
نظر به شعر زیبا گُوش کرده
غزل در سبنه ام جا خُوش کرده
دُماوُند و نگاهَش رُش کرده
مهدی عرفانیان


