مرد عشق
مرد عشق…
شهر اگرچه پراز رقیبانست، من نگفتم نبرد میخواهم
پای عشقت بمان همین کافیست، پای قولت، که مرد میخواهم
بی تو شبها همیشه بیدارم، بی تو جسمی مریض و تبدارم
یک شب آری تو باش همدردم، بعد ازان از تو درد می خواهم
مثل آدم برای حوّایش سیبی از باغ سرکشانه بچین
می شوم من به جای تو آدم ، تا بگویم که طرد می خواهم
شده برگ از درخت خود خسته، فصل پاییز هم بهانهٔ او
نکَن از شاخه سار جان و دلم، سبزت اصلا نه، زرد میخواهم
چای گرم نباتمان چندیست، روی میز نبودنت سردست
چای را با تو آه حتی در ، کافه ای پرت و سرد میخواهم
عشق یعنی بخاطرم راحت، اهل کوتاه آمدن باشی
نه که تنها برای برد خودت، قهر باشی که نرد می خواهم
آه ای سنگدل به پای تو من، دلی از جنس شیشه آوردم
تو هم آئینه باش، من که تو را،با همین خاک و گرد میخواهم
#نسرین_حسینی
۴۰۵/۳/۲۳


