بگذار
از شکاف باریک پنجره
نفسهای غبارگرفتهی عصر را
به حافظهی خواب بسپارم.
من
در راهروی خاموش رویاها
رد پای کودکانهام را جستجو میکنم
که سالهاست
در پیچ یک کوچهی بارانخورده
جا مانده است.
بگذار
دستهایم را به شاخههای بیبرسایه برسانم،
شاید هنوز
عطر سیبهای گمشده
در باغی فراموششده بماند.
آنجا
زمان به عقب میلغزد،
و من
به آرامی از مرز روزها میگریزم،
تنها با چراغ کمنور خاطرهها.
#نسرین_حسینی


