رهایم نکنی
دفتر حوصله ام پر شده از غـم ، چـه کنـم؟
چشم ناشاد دلم را زده شبنم چـه کنـم؟!
شـب ِ یلـدایــی سـردی شــده ، بی روی توماه
مانده ام باخود و با این همه ماتم چـــه کنــم؟
باد و طـــوفـان شـــده همبـازی دریای دلـم
ناخـدایـم شـده باران دمـادم ، چـــه کنــم؟
باید از دسـت شمـاهــا بـروم گــــم بشــوم
بعد از آن زلزله با یک دل چون بـم چـه کنــم؟
“زندگی سختترین مسئله ی ما شده است
خوب من ! خوب بیندیش که من هم چه کنــم؟
بـر ســر جــاده ی تـردیـد رهــایـم نکنی
همسفر راه دراز است و پر ازخـم ، چه کنــم؟
بـه مــن از روی حســد انگِ بزرگی زده انـد
با حسودان نظر تنگِ به عالم چه کنــم؟
#نسرین_حسینی
27/6/1404


