مرگ دل
گفتی غزل بانو که سربر شانه ام بگذار
اما ندانستی سرم را برده ای بردار
تا چند از ترس رقیبان وعده ی پنهان
این راه ناهموار را خود کرده ای هموار
درکوچه وپس کوچه های شهرعاشق ها
بوی خیانت ها دلم را میدهد آزار
باید بگیرم من سراغ دار منصوری
وانگه زنم بانگ انالحقی شبی بر دار
ای عشق ای زیباترین آغاز هر احساس
افسوس جای گل شدم درچشمت اینک خار
من شعر وشورو هرشبم دلشوره ها بی تو
اما تو و بی مهری و عشق مرا انکار
غمخوار کو!؟ با که بگویم درد دل ها را ؟
باشور بختی های من شد مرگ دل اجبار
21/6/1400
23


