حادثهی دوری
یا در آغوشِ پُر از مِهرِ تو جا میگیرم
یا که در حادثهی دوری تو میمیرم
دلِ چون تُنگِ بلورم مشِکَن کز همه سو
تور و قلاب گره داده به تو تقدیرم
در دلِ آینهها گرچه زلال و صافند
لکّه افتاده از اندوه تو بر تصویرم
کوهم و در دلِ دریاچهای از مِه پنهان
ساکت و سرد و پر از بغضم و بیتقصیرم
دلخورم از همه، از عالم و آدم اما
بیشتر از همه از دست خودم دلگیرم
که چرا با همهی شوقِ رسیدن به تو باز
راه گم کرده و مبهوتم و در زنجیرم
تو بیا سوی من و شاهد پروازم باش
ورنه در حادثهی دوریِ تو میمیرم
#مریم_جلالوند


