گناه نکرده
ماندم درین ستم که به گلزار می کنند
گل را فدای نخوت هر خار می کنند
فریاد حق به گوش لجوجان نمی رسد
حق را دوباره بر سر هر دار می کنند
دیگر به گوش سالم مردم مخوان ندا
وقتی کران به سفسطه اصرار می کنند
گویا دوباره عرصه ی صفّینِ حیله هاست
قران به نوک نیزه پدیدار می کنند
از لیله المَبیتِ زمان هم به من بگو
پنهان برای توطئه دیدار می کنند
دیدم برای گرمی بازار، یوسفی
هردم به دم روانه ی بازار می کنند
آری زمانه دست پلیدان سپرده شد
آری تمام ّ حق ِ ستمدیده خورده شد
دیدم که خان شب زده مهمان کدخداست
دیدم که کدخدا پس ازان شب خودش خداست
دزدان خودی شدند و به هر خانه می زدند
دزد خزانه ها سر بیگانه می زدند
آن گرگ ماده با سگ چوپان رفیق شد
هر ره برای بردن میشی طریق شد
از توده غیر نام ، نشانی نماند و رفت
در سفره ها که لقمه ی نانی نماند و رفت
دیگر به دین مگر دل غمدیده خوش شود
یا بر گذشت گندم ناچیده خوش شود؟
دین را درخت نان حریصانه کرده اید
دیوی به نام فقر به هر خانه کرده اید
ما را همین بهشت جهان تا جهنم است
بیشک بهشت موعِدتان نیز پر غم است
#نسرین_حسینی
- 12/10/1404


