میدانی
این روزها میخواهم چشمهایم
دروغ را باور کنند.
در قلبم گلی کاشتهام به نام دروغ؛
هرگاه از درستیها و راستیها خسته شوم،
گلم را میبویم و با او سخن میگویم.
گاه زیبایی دروغ،
دلنشینتر از حرف راست است.
این گل از خوبیها میگوید،
از آیندهای بهتر سخن می گوید
احساس میکنم همه وجودش سرشار از مهربانی است؛
وعدههایی که به من میدهد،
مرا به آینده امیدوار میکند.
نمیدانم
شاید تنها امیدی واهی باشد،
اما زیباست.
گاهی هرچند به غلط،
دروغ بگو؛
هرچند به خطا، باز هم دروغ بگو.
گل به وعدههای کوچک نیاز دارد تا پژمرده نشود.
اگر امید نباشد،
نفسهایش به شماره میافتد
و تو قاتل یک گل میشوی.


