پیچ مو
راه بندان های چالوس است پیچِ مویِ تو
نم نَمک باران نشسته کم کَمک بر روی تو
موج موجِ حسرتِ دریا شتابان می شود
تا رساند بوسه هایِ عشق را بر سوی تو
چای باغِ آرزو می بازد از رخ رنگ را
تا که می پيچد به جنگل های گیلان بویِ تو
اخم از ماهِ رخت با دستِ خود می افکند
آن نسیمِ نوبهاری از خمِ ابرویِ تو
می نشینی تا به قایق موج پارو می شود
تا نگیرد خستگی بر دست و بر بازویِ تو
لذت گردش میانِ جنگلِ مازندران
کی شود هم پای دیدارِ رخِ مینوی تو
می شود تا صبحِ فردا چشم رابر هم نزاشت
بس که(دل چسب) است، چای و قند درپهلوی تو
حیرتِ مردم زِ گردن گاه حیران بهرِ چیست؟
چشم آنها تا ندیده گردنِ چون قویِ تو
گرکه باشد خاکِ ایران قسمتی از دامنت
می شود آیا بمانم سقز و ماکویِ تو؟
مثل قلیان عاشقانت سخت جوشش می کنند
دوست دارم تا بسوزم مثل تنباکوی تو


