سیاه چاله
دوتا دریچه ی چشمت سیاه چاله ی دنیاست
فسونگرست و کُشنده،ستمگر است وفریباست
نظر که می کنم هرسو،نشسته مردمِ چشمت،میانِ خون و توهّم،مگرنگاهِ تو خُنیاست؟!
هزارسر به گریبان،هزار دل شده بی جان،هزار بی سرو سامان،هزار غم زده آنجاست
به یک اشاره نفس ها میانِ سینه تهی شد!چه رازها که میانِ نگاه ها به تو افشاست!!
به هر کجا نظرافکنده ای به سوز و گداز است،شهابِ تیزِ نگاهت زِ دور هم شده،پیداست
غرورِ چشمِ تو شیرو غزالِ چشمِ تو عشق است!چه فرق میکند امّا برای من همه زیباست
درونِ شهرِ نگاهت چقدرمیکده داری؟ که هر خرابه پراز مست و لا ابالی وشیدا ست!
کمی به جای ستم، جانِ من ترحم و نازی،نگاهِ نافذو گرمت برون کننده زِ اغماست!
طلوع کن به تماشایِ این جهان که دوباره، به پیشوازِ دوچشمت افق به پهنه ی دریاست🌹
(مهرانه میرزائی… 1404/4/25)


