قالب شعر:
یا اباالفضل دلم در حرمت جا مانده ست
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷؛
مثل آن قطره که در حسرت دریا مانده ست
شوق دیدار تو در این دل شیدا مانده ست
روزگاریست به سیمای زُلالت ای ماه
چشم خورشید جهان محو تماشا مانده ست
از زمانی که تو را باب حوائج خواندند
محو در قدرت اعجاز تو موسی مانده ست
ای به قربان دو دستی که به آیین ادب
بعد از آن واقعه در صحنهٔ هیجا مانده ست
چارده قرن گذشته است از آن روز ولی
جان فدائی تو در خاطر دنیا مانده ست
دیدم از چهرهٔ غمگین و گل آلود فرات
که غم داغ تو بر سینه دریا مانده ست
خواستم حال دل ازخویش بپرسم دیدم
یا اباالفضل دلم در حرمت جا مانده ست


