گاگور
گاگور
=○○=
مورچه گیری بشدی در گودال
منتظر تا که بگیرد موری
شب شد و هیچ نیامد به کمین
ناگهان چشم گرفتش نوری
گفت با خود که این نور چه بود
شاید از خانه بدر شد حوری
آمدش تا که ببیند رخ حور
در دلش شعله کشیدی شوری
وز وزی را بشنید فهمیدش
خانه اش آمده است زنبوری
دست زنبور یکی کرم بدید
کرم پر نور ولی رنجوری
مرده بیچاره ز بس تابیده
ناتوان گشته بدن بدجوری
تو که پایت لب گور است بیا
کرم را دفن کنیم در گوری
مورگیر گفت که این بنده خدا
شایدش خورده کمی انگوری
مست و مدهوش بود از می ناب
ورنه او از چه بتابد نوری
یا کسی برق ببسته به تنش
یا که له کرده ورا شب کوری
بهتر آنست که او را ببری
به شفاخانه اگر مقدوری
یا کمی موم بمال بر بدنش
یا بپوشان به تنش مستوری
کرد زنبور تامل در خود
تا به دادش برسد یک جوری
کرم را نیش بزد محکم و سخت
جز کمک او نبُدش منظوری
زهر زنبور اثر کرد در او
لب معتاد نهاد وافوری
کرم شب تاب بشد زنده و گفت
هیچ لازم نبود پاشوری
هر که میرد بکنندش به خاک
مورگیر زنده ته گاگوری
خفته آرام و ندارد غم نان
از سر غیب رسد بلغوری
ناگهان از بن چاه بیرون شد
او خدا را بشدی ماموری
ذره ای نور خدا در من بود
تن من گشت چنین منشوری
مرده ار زنده شود از دم اوست
زرت اگر پاره کنی قمصوری
آخر قصه کار من و تو
لاجرم هست یقین کنکوری
هر کسی نغمه خود را خواند
دست ما نیست بجز دستوری


