پادشاه میوه ها
(پادشاه میوه ها)
__.__.__
قرار شد که میوه ها دوتا دوتا یکی یکی
بیان کنار حوض آب بدون هیچ معطلی
بدون ترس و اضطراب به این سوال بدن جواب
_
که گر تو مرد می شدی و کوه درد می شدی
بدون ناله و فغان بی آنکه طرد میشدی
بگو به من تو راه راچگونه سرد می شدی
_
بلوط گفت سالهاست که زخمی تبر منم
ببین چروک دست من ببین که مثل آهنم
ولی به رو نیاورم چو رستم تهمتنم
_
انار گفت درد را چو دُر ناب سفته ام
کمی ز درد و رنج خود به هیچکس نگفته ام
چو ریگزار درد را درون خود نهفته ام
_
دلش پر از گلایه بود گلابی ارچه نرم بود
ولی به کار خویشتن سرش همیشه گرم بود
تمام رنج عمر را به درد دل گرفته بود
_
به غوره چون رسید گاه بگفت گفته با نگاه
که بنگرید به صورتم که تاول است جای آه
من از بدی روزگار نگفته ام حتی به چاه
_
نی از درون خود کشید صدای ناله ای شدید
که درد همره منست برای مدتی مدید
که درد گفتنی بود و درد را نمیشه دید
_
تمشک بی خیال بود غمی نداشت در جهان
چرا که درد و رنج را بدادی او به دیگران
بدین سبب تمشک را ندیده کس بود گران
_
پیاز گفت حال خود که اشک را درآورد
زبان به شکوه می گشود تا که مو در آورد
ولی ز درد بی کسی همیشه او کم آورد
_
هویج رنگ زرد داشت ز بس که رنج دیده بود
هزار بار رنج را به جان دل خریده بود
ولی چنان می نمود که گرگ آبدیده بود
_
شلیل گفت من زنم به مرد طعنه می زنم
اگر که مرد بودمی برای رنج بیشمار همسرم
فکندمی مدال افتخار را به دور گردن زنم
—
ره هزار ساله را برفت انبه یک شبه
سکوت کرد انبه و اشاره کرد به پشت به
که سنگ زیر آسیاب لازم است و تجربه
—
جوابها عجیب بود جواب غوره تلخ بود
نی از درون تهی شد و بلوط سخت وانمود
انار گوی سبقت از تمام میوه ها ربود
—
اگرچه گفته اند که انبه پادشاه میوه هاست
ولی نهاد تاج شاهی اش به سر انار
شلیل هم وزیر دست راست شد به افتخار


