صنما
صنما
،،،،،
تلخی قهوه نشسته ته حلقم صنما
نیمه شب کام مرا با بغلی شیرین کن
..
مرغ عشق رفته و خوابیده به کنج قفسش
عشق بازی تو را با شب و با پروین کن
..
رنگ چشمان شرابی تو دل می برد از میکده ها
جامه را بفکن وجامم به قدح رنگین کن
..
مِهر را کس نگرفته است و نداده ست ولی
تو بیا چشم مرا جای سکه کابین کن
..
چین و ماچین نرو چین نینداز به زلف
شانه بنداز زمین آینه را آیین کن
..
یک طرف قلب من و سمت دگر لشکر غم
با نگاهت کفه ی سمت مرا سنگین کن
..
نسترن بوی تو را داشت عزیزش دارم
بعد من قبر مرا نسترنی آذین کن
..
زیر پای همه ی رهگذران خفته و خوابیده منم
گر بخواهی که ببینی نظری پایین کن
…..
حاجی اکبری


