هر چار
****
پیچید پس گوش دو زلفش چون مار
از پیچش آن دل و دماغم بیمار
این اسب نفس بریده را نخواهد افسار
وین چشم زهم دریده ژاله دارد بسیار
ذِهن و دَهن و چشم و حواسش به کار
وابسته بوند به تار مویش هر چار
..
روییده به دشت سینه یک جُفت انار
خندیدن لبهای تَرَش پرتکرار
بر شانه او خرمن مویی خروار
ابروی کجش کشیده چون ریل قطار
شهد و شکر و شربت و شیرینی لار
بنهاده درون گونه هایش هر چار
..
تاچهره گل پُر است از گرد و غبار
یعنی که فراق دست با گردن یار
دنیا قفسی برای من گشت انگار
از من بکنم خواهش و از او انکار
شمع و گل و پروانه و بلبل غمدار
حال دل من خرابتر از هر چار
..
یک شب به خیال یار گشتم بیدار
دیدم که کِنار گل بود بوته خار
بار غمش از دل بکشیدم شب تار
از خانه دل جمله بکردند فرار
شادی و سرور و خنده و بوس و کنار
من منتظرم که بازگردند این چار


