قالب شعر: {قالب شعر:35}
می گذشتم از سده وقت سفر
زاعکی دیدم که افتاده دمر
گفتمش ای مرغ بیمار و ملول
از چه غمگینی پریشان و پکر
این همه نعمت فراوان پیش رو
باغ و بستان را نگاه کن یک نظر
حال را دریاب فردا لاجرم
هیچ از سبزه نباشد یک اثر
گفت از سبزی نگو زیرا که او
یک دغل بازیست در نوع بشر
مردمان این دیار حیله گرند
حیله ای از جنس خر و شانظر
رد بشو اینجا نمون حاجی برو
گردویت را می ربایند بی خبر
قار قاری کرد و رفت یعنی فرار
صحبت حود را بکردی مختصر
ارجمندی را بگو بشنو ز من
الحذر کن از چنین شخصی پسر


