آبان
•؛ آبان ؛•
پاشیده گرد زردی از دستان پاییز
غلتیده اشک سردی از چشمان آبان
،،
گردد عروس ناز ایران اشتران کوه
با برف شادی از لب خندان آبان
،،
دل کند برگ از شاخه اش با شیب آرام
دل برد گلدان از پرنده روی ایوان
،،
آبان همیشه سفره اش بوده گشوده
اهل زمین بنشسته اند بر خوان آبان
،،
پر می زند دل در هوای مهر آبان
پل می زند آذر به تابستان آبان
،،
افتان و خیزان میرود تا قله قاف
از کار او حظ برده کارستان آبان
،،
آغاز عشق ست و میان زندگانی
هرگز نبینم نقطه بر پایان آبان
،،
حاجی اکبری


