دزدانه
-×-×-×-
دارد گله این دنیا گاه از من و گاه از تو
فریاد و فغان از من هم حسرت و آه از تو
..
در گوشه این شطرنج در جنگ رخ و فرزین
ماه از تو و مهر از من کیش از من و شاه از تو
..
در آتش عشق تو می سوزد و می سازد
صد خرمن دل از من یک تیر نگاه از تو
..
دزدانه چو ناشی دزد رفتم سر کهدانت
جستم و نمی بینم سوزن تو و کاه از تو
..
یک لشکر مژگان را صف بسته به راه تو
دوربین دو قاب از من ارتش و سپاه از تو
..
چون دسته پرگاریم وابسته بهم لیکن
اطراف و مجاور من در نقطه مرکز تو


