اسپر
( اسپر )
&*&*&
متنفرم من از گلپر
از گلی که شد پرپر
از هر آنچه دارد پر
از کپر ،سپر ،لب پر
از هجوم داسی که
بافه می زند سرپَر
از سیگار و از قلیان
تا که می شود کَهپر
از پرنده از پرواز
از کلاغ پر ، سرباز
از صدای خود پرداز
کفتری که شد با باز
از پرستو و پروین
از چناکه بر پرچین
از پری که می چرخد
دور برکه پاورچین
شاخه پرپرین کنگر
پر کشیده تا بندر
پاره پوره پر شبدر
پرسه می زند بر در
تا که پر گرفت مادر
خانه تش گرفت با در
ورپریده شد همسر
پرده را کشید بر سر
پر به نرمی از ما برد
هرچه زندگی داریم
پر نماد دلتنگی ست
پر نگه نمی داریم
خانه مثل زندان است
تا که می روم اسپر
غم ز هر طرف آید
از چهار سو شش پر
،،،
حاجی اکبری


