چپر پیچ
چپر پیچ
♡•♡•♡
دلم بگرفت با نی هم صدای نای آیینه
از آن روزی که دیدم دلبرم در پای آیینه
•
به چشم خویش دیدم کج نگاهم کرد آیینه
به شک انداخت چشمم چشمک زیبای آیینه
•
مرا بغضی نشسته در گلو از دوری رویش
و او لب را گذاشته بر لب لبهای آیینه
•
به ساز شانه می رقصند موهای چپر پیچش
مخالف می زند سازش با موهای آیینه
•
سرم از راه بردارم و بگذارم سر راهش
که او بر سینه بگذارد نه بر بالای آیینه
•
زمینش می زنم زانو و دامن گیرمش محکم
که رخ از من نتابد سمت رویاهای آیینه
•
بهانه کرد نشنیدن و روی از من بگردانید
بهانه داده دستش صحبت بی جای آیینه
•
هوای شهر چشمانم مه آلود است و بارانی
سکوتی محض حاکم گشته بر شبهای آیینه
•
دلش صاف است و بی کینه زلال آب و آیینه
ولی ابزار خودبینی است در دستای آیینه
•
یقینا خوش به حالش میشود آنکس
که عبرت گیرد از افتادن پرهای آیینه
—
حاجی اکبری


