بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
بچّه بودم بالغ و دانا شدم
اندک اندک عاشق و شیدا شدم
گُم شده بودم زِ رحمان پرتویی
بر دلم تابید و من پیدا شدم
رود بودم کوچک و تنها ولی
در نهایت راهی دریا شدم
درس ها آموختم از عاشقان
طالبِ دیدارِ با مولا شدم
وصفِ ممّد را شنیدم بارها
سعی کردم خود جهان آرا شدم
زینتِ دین بود زین الدّین و من
جذبِ اخلاصِ همین آقا شدم
روز و شب رفتن برای امنیّت
موجب آرامشِ دلها شدم
خواست شیطان مانعِ رفتن شود
رفتم و پیروز این دعوا شدم
دَم زدم از عشقِ مولایم حسین
حامِلِ پیغامِ عاشورا شدم
از تمامِ آرزوهای دَنی
دل بریدم عاشق یکتا شدم
در نهایت تیر خوردم حینِ گشت
غرق خون چون پیکرِ سقّا شدم
پر کشیدم عاشقانه تا خدا
افتخار کشور و ناجا شدم
علی باقری
شعر کودک و نوجوان


