بِسم الله الرّحمن الرّحیم
ای عشق و امیدم ای سپیده
جان از غمِ تو به لب رسیده
دردا که شب است و اشکِ دیده
پیوسته زِ دوری ات چکیده
با دیدنِ رویِ ماهت عقلم
انگار که از سرم پریده !!
دلتنگِ توام بیا که روحم
چندی ست که از تَنم رمیده
تردید مکن که ماهِ شب هم
از شوکتِ چهره ات خمیده !!
آنکس که تو را کشیده زیبا
بیهوده مرا نیافریده !!
خورشیدِ حیات بخشِ احسان
از گوشه یِ چشمِ تو دمیده
بعد از فَوَرانِ غم ، نسیمی
بر صورتِ خاکی ام وزیده
از قلّه یِ کوه صبر دیدم
ابلیس به درّه ای خزیده
خوشبخت منم ! چرا که قلبم
در دامنِ مهرت آرمیده !!
✍ علی باقری


