{تاق یا جفت}
====
بعداز کُلی در به دری
فکری کنم این طاق را
من جفت میخواهم ترا
تو می پسندی تاق را
ابریشمِ مصری چرا
بر سر نهادی ناقُلا
مثل توکمتر دیده ام
گردیده ام آفاق را
در کارزارِ زندگی
جنگست بین من وتو
تو میبَری ازمن ولی
من برده ام اخلاق را
چیزی ندارم گویمت
دزدی به کُهدانم زده
دزدی به روز روشن و
دل برده ای عشاق را
خواهان فراوان داری و
پیوسته خواهانت منم
خواهم که پیوستت شوم
آماده کن سنجاق را
چشم انتظارِ دیدنت
عمری نشستم بردَرت
من منتظر باشم ترا
معطل نکن مُشتاق را
صدبار پرسیدم زتو
نه راشنیدم درجواب
آری بگو ایندفعه را
ثابت نما مصداق را
درمحضر صدق وصفا
حاضر بشو روی رضا
امضا بکن این عهد را
محکم ببند میثاق را
غمگین شوم هنگام کوچ
باشد دلم ییلاق تو
برگردوبرچشمم نِشین
آتش بزن قشلاق را
ازحق نباید بگذری
او میدهد رزق مرا
شاید نباشی روزی ام
شاکر شوم رزاق را


