رسم دنیا
رسم دنیا
*******
رسم دنیا همه آنست که کند پیر جوان را
آدمی دل ندهد هیچ جهان گذران را
..
من ز دنیا گله دارم که برد عمر گرانقدر
گله از آینه دارم که نگوید زمان را
..
نه گدایم که روم گوشه ای و دنج بمیرم
نه توانی که به ببینم به برم پادشهان را
..
همچنان در تک و دو اسب شبح دیده هفته
نرسیدست به منزل و بریده است امان را
..
همچو صیاد که دنبال شکارست شب و روز
مرگ بنشسته کمینم و کشیدست کمان را
..
سحر از خواب پریدم و نخوردم سحری هم
ناگهان بانگ برآمد که گفتند اذان را
..
حاجیا دستت از این دار بگردد کوتاه
پا نهی داخل باغی که ندیدست خزان را


