اشک کباب
°°°°°°°°
این مرغ که بینی شده در دام و کمند
پایش به غل آشناست و دستش با بند
..
این تاک چنین قامت او خم گشته
از دوری یار دیده آسیب و گزند
..
این برگ که اوفتاده در پای درخت
چشمش به جوانه بوده فکرش پیوند
..
این دود که برخاسته از خانه دل
از اشک کباب آمده یا از اسفند
..
این شخص که گرد پیری به سرش باریده
او مادر پیریست که تازه مرده باشد فرزند
..
این لب که به رنگ و رو شبیه است به گل
طعمش به عسل ماند و در مزه به قند
..
وین جامه که بینی که دریده ست از پشت
در پشت سرش نهفته است یک ترفند
…
حاجی اکبری


