تو بوتیمار را آموختی غم
خرامیدن به کبک و آهوان رم
،،،
سرت پایین گرفتی مهربانا
خجالت یاد دادی اشک مریم
،،،
عیان کردی چو لیلا دلبری را
ز ما دل بردی و از دیگران هم
،،،
زلیخا را ببستی دست از پشت
نمودی عشق را رسوای عالم
،،،
تلمذ کرده ای در پیش شیطان
توقف می کنی در پیش ما کم
،،،
حوا را می گذاری توی جیبت
تو حیران کرده ای ابنای آدم
،،،
دو رویی را تو کردی باب محفل
جلویم مدح گویی پشت سر ذَم
،،،
چه شبهایی نشستم تا بیایی
بشینی در برم چون برگ و شبنم
،،،
سرم را راست میگیرم چو پرچم
ولی میلم به سویت میشود خم
-*-*-
حاجی اکبری


