کبوتران
شعر
📚کریان
🕊️🕊️
«صبح که از راه میرسد، کبوتران به باغِ روشن میروند… اما آیا بازمیگردند؟
این شعر را برای امروزتان سرودم، با امیدِ پروازِ دوبارهٔ مهر در همین روز. 🌸
شما در صبح امروز، منتظرِ صدای کدام پرندهاید؟»
درامتدادسخن واژه ها:۵
۴نفر دیروز با کبکها همصدا شدند… امروز، منتظر شنیدنِ صدای شما هستم. »
🕊️🕊️
کبوتران
کبوتران همه رفتند، سمت باغی
شاد
به صبح روشن وگشتند،از قفس
ٱزاد
ترانه وغزلی روی بام می خواندند
هزار نغمه به لب ،بال زن ،همی راندند
گلیم خویش به ٱبیِ ٱسمان بردند
گلی زباغ بچیدند وپس بیفسردند
نوای باغ شنیدم که باطرب
می گفت
دُر و گوهربه نوایش ورق ورق
می سفت
زشب نشانه نماندچو روشنی ٱید
کبوتران به کجایند،رفته اند شاید
که ٱب تازه زکوهی تمیز نوش کنند
نوای صبح بخوانند،همی خروش کنند
صدا بکوه برٱرند وصبح به خیری چند
لب درخت شود وا ،که تا زند لبخند
کبوتری تو مگرباقری که خوش خوانی؟
دگرتمام شدم شعر و خوب میدانی
#فرید_باقری _کریانی
#شاعر_ هرمزگانی
#کبوتر _باغ
#سخن _واژه ها _ ۵


