ردِّ تو
دوستیست بیسایه
در پناهِ کلامم
من، مبینا
دل میسپارم
به شعرهایم
هر واژهام
اگرچه از درد لبریز است
باز آرامم میکند
مثلِ عشقی
که پایان ندارد
بر سطر شب ها
ردِّ تو پیدا شد
و روشن کرد
تمامِ تاریکیِ خیالم
نه فاصله
نه گذرِ زمان
هیچکدام
مرا از فکرِ تو دور نکرد
قلبم
هر بار که شکست
با یادِ تو
دوباره جان گرفت
در این دشتِ واژهها
تو باران شدی
و تمامِ احساسِ من
از تو شکوفه زد


