«دخترک»
الا دختر که موهای تو بوره
به حمام میروی راه تو دوره
به حمام میروی زودی بیای
که آتش بر دلم مثل تنوره
دلم افتاده در فکر نگاهت
شده شبها همه کارم دعایت
تو که رفتی، دلم بیتاب و تنها
نشسته غم در چشمانم
اگر آیی، جهانم گلفشان است
نبودت در دلم چون داستان است
صدای خندهات آرام جانم
بدون تو جهان بیهم زبان است
بیا و روشنی بر دل بپاشی
که بیتو زندگی سخت و خزان است
دلم هر لحظه در راه تو مانده
نگاهم تا درِ این کوی و ویران است
اگر برگردی ای یار دلآزار
دلم از غصهها یکدم رها است
به شوق دیدنت جانم بمانده
که عشق تو همیشه جاودان است
✍ مبینا سپهر


