پناهِ خواهر
در این آشفتهدنیایِ پر از تکرار و تنهایی
ندیدم همنفستر از تو، ای آرامِ دریایی
تو آن کوهی که وقتِ خستگی، پشتِ دلم بودی
پناهِ بیصدایِ گریههایِ دخترِ رویایی
گذشتی از دل و خواسته، فقط لبخندِ من ماند
چه زیبا میشود دنیا به لطفِ مردِ شکیبایی
اگر بابا نبود و خسته از رنجِ شبِ نان بود
تو با آغوشِ امنِ خود شدی تعبیرِ بابایی
گرفتی دستِ این خواهر میانِ سردیِ دنیا
شدی خورشیدِ شبهایم، شدی معنایِ فردا
به تو گفتم تمامِ رازهایِ تلخِ قلبم را
و تو چون چاهِ صبری، محرمِ دردِ نهانی
ندیدم هیچجا عشقی شبیهِ عشقِ خواهر،
ندیدم هیچجا مردی شبیهِ تو به تنهایی
محمد…
نامِ تو یعنی تکیهگاهِ خستگیهایم
یعنی دعایِ هر شب و آرامشِ یلدایی
اگر روزی جهان از مهربانی دست بردارد
تو میمانی برایم آخرین معنایِ زیبایی


