واژه واژه شعر
شعر
📚کریان
من به واژه،واژه شعرم صد تٲمل ریزم و
مصرع وبیتش کنم تقدیم دستان شما
دفتر ودیوان من پر گشته از اشعار تو
این قلم هم باشدت در حکم وفرمان شما
من ندارم مرحمی فی الحال تقدیمت کنم
بیتکی کوتاه گفتم ،درد ودرمان شما
تو که ای وتو چه ای غوغا نموده ٱن لبت
خوب دانی یادمن افتاده درجان شما
دام عشقت پهن کردی من به قربانت شوم
چون نگاهم قفل شد برقند قندان شما
کم بگو از خال لب تا من نگردم مبتلا
نیست جز سرخی لب ،رنگی به دندان شما
سربه ره داریم وپیوسته بگوییم الغرض
دست راافشان کنیم ،ساییم به دامان شما
چشم نسرین منی کی قابل بوسیدن است
لیک در بوسه دهی هستم به فرمان شما
خستگی درمکتب رندان شروط عقل نیست
لیک ماشادیم چون گوهر که در کان شما
گل بریزم در رهت ،تاپانهی بر روی گل
توکه خود گل بوته ای،ماخار ودربان شما
✍️فریدباقری کریانی
🎍ٱزاد
نوین،رویش
هجاهای
🍒ناهمسان


