موی صاف
شعر
📚کریان
دست درموهای صافت می کشم
باصفای ناز ابرویت خوشم
دست دیگر سوی حق سازم بلند
کٱفریده همچو ابروی کمند
گل زبویت مست وبیخود گشته باز
تاکنی اندامی و گردن فراز
بلبلان ازصوت تو خاموش ومست
نیست بربالای دستان تو دست
گلرخان را محو و شیدا کرده ای
تو که ایی که شام،بلوا کرده ای
صبحبدم چون تو خرامان می روی
همردیف کبک و ٱهو می شوی
یک نظر بر چشم دلداران کنی
چشمها ازشوق پر باران کنی
حالیا این موی خود افشان مکن
دلستانی، اذیت یاران مکن
صد هزاران دل تو پویا کرده ای
اینچنین با جانک ما کرده ای
جان دهیم اَر لب به خنده وا کنی
چشمها را رازها افشا کنی
عطر بردست فضا ایندم مزن
نازنینا رایحه هردم مزن
چون به بویت طوطی شکر شکن
نغمه ها خواندبه گوش تنگ من
گوش من را از نوایت پرکند
گوهر خام وجودم دُر کند
زین سبب در خدمتم ای مه لقا
امر فرما پادشاهی از شما
✍️فریدباقری کریانی
🎍ٱزاد
نوین،رویش
هجاهای
🍒ناهمسان


