مارا ز ازل
🍃🌼🌱🤍
───➺
شعر
📚کریان
مارا ز ازل بیت وغزل همدم وهمراه
چون شاعرکیم نیست به تن جامه ی اکراه
عشقی به قلم در دل ما کرده جوانه
دفتر که نمادی است،دگر شعر وترانه
باهر ورقی خنده ودر اوج چو سروییم
هر نکته نشانی است به هر جمله بگرییم
پاکن که کند پاک غلطهای نوشتار
خود گشته نماینده ی پاک دل وگفتار
ٱن قلب مدادم که سیه رنگ چوشام است
ناز نفسش بر سر دفترکه مدام است
هر قطره دواتم که چنان اشک یتیم است
با همدلی و صحبت جانانه ندیم است
نوک قلمم تیز، چوشمشیر، به غرش
گه عبدذلیل است، وپیوسته به کرنش
گه باد ونسیم است خنک بر لب جوی است
گه تاب برد از دل ودرّنده به خوی است
یک روز به گل خنده کند، فخر فروشد
روزدگرش جاری وچون چشمه بجوشد
یک لحظه لطیف است ،چنان پنبه سبک بار
بار دگرش تیر شود ،قاتل وخونخوار
القصه منم شاعر بی تاب نوشتن
بسیار شنیدن ودگربار سرشتن
من باقریم شاعری از خاک جنوبی
از کشور ایرانم و از شادی وخوبی
✍️فریدباقری کریانی
🎍ٱزاد
نوین،رویش
هجاهای
🍒ناهمسان
↷
– •●❥ ❉᭄͜͡ ╰────────────➺ *


