شعر
📚کریان
–
#غزل_ٱزاد_نوین
دل تنهای من بادل هم ٱغوش
نگردداین وفای دل فراموش
صفایی خواهم ازاین گوی پرخون
بلرزاندمرا چون بید مجنون
بباید طفل دل سازم تکفل
کنم خار رهش رامن تحمل
اگردل داردی برمن تمنّا
کنم دل دادنش درگوش مانا
به طاعت بردرش کفشی کنم جفت
درایت داردودل کی دهدمفت
بسازم کلبه ای کوچک برایش
که باعقل وخرد یابدسرایش
✍️فریدباقری کریانی
شرح:
این شعر از دلتنگی و وفاداری میگوید که با وجود تحمل رنج و تکفلِ طفل دل، همچنان در راه محبوب، عاشقانه و خردمندانه کلبهای از عشق میسازد.


