شعر
📚کریان
صبح ٱمد وبلبلان همه مست
خورشید سه تار کرده در دست
خواندغزل خوش بهاری
ازناز غزل خندد قناری
دستی بزند به غمزه ٱهو
دردشت ودمن کشیده گیسو
باموی بلند وهم طلایی
زاغ وزغنش شده هوایی
کبکان به طرب سرودخوانند
قدرلحظات رابدانند
جان داده به این زمین خاکی
صدنفحه ی باد هم به پاکی
کوکو چه نوای گرم دارد
ازجان شرری ز دل برٱرد
رقصنده گل بنفشه ی ناز
گنجشکک کوچکی به پرواز
این عشق بزرگِ هستی ماست
صبحیست وشور ومستی
ماست
این خوان کرم که پهن گشته
پس فضل خدای رانوشته
تدبیر همین زده به عالم
بارد همه نعمتش دمادم
✍️فریدباقری کریانی
#مثنوی_ ٱزاد_ نوین
🍒هجاهای ناهمسان
🎍ٱزادنوین:رویش


